داستان نوحه لولهکش سید مجتبی در کودکی …
خاطرهای شیرین که نشان میدهد این شهید از کودکی راهش را یافته بود

هنوز مدرسه نمیرفتیم. سید پنج ساله بود و من یک سال از او بزرگتر. همسایه بودیم و همبازی.
سید از همان دوران کودکی بچهی آرامی بود. اهل شر و شور کردن نبود و در شلوغی و دعواهای معمول بچههای محل شرکت نداشت.
معمولاً آرام روی پلهای که درب خانهشان بود؛ مینشست و فقط نگاه میکرد. شبها هم در مسجد امام حسن عسکری (ع) با هم جلسهی قرآن میرفتیم.
شبی از شبهای مُحرم، بعد از نماز مغرب و عشا مراسم عزاداری بود. سید به مجالس سینهزنی خیلی علاقه داشت و معمولاً بخشهایی از نوحههایی را که در مسجد خوانده میشد؛ حفظ میکرد و با خودش تکرار میکرد.
آن شب مداح با گویش محلی دزفولی، مداحی میکرد و رسید به این مصرع که «رولِه کَس نَمیرَه خُدا![۱]»
در همان حال و هوای بچگی، آن مصرع را به صورت «لولهکَش نَمیرَه خُدا[۲]» شنیدیم و گمانمان این بود که مداح همین جمله را خوانده است.
حالا سید مجتبی هم دقیقاً همین بند از نوحه را حفظ کرده بود و با همان سبک و آهنگ تکرار میکرد.
سید میگفت: «من نوحه میخونم و تو تکرار کن و سینه بزن!»
آن شب و شبهای بعد، در راه خانه تا مسجد و بالعکس، سید همین بند را تکرار میکرد و من هم سینه میزدم و شعر را تکرار میکردم.
خیلی هم در برگزاری هیئت دونفرهمان جدیّت داشتیم!
گاهی هم ابتکار به خرج داده و همخوانی میکردیم! وقتی بین راه چند نفری به ریش نداشتهمان خندیدند، تازه فهمیدیم که چه سوتی بزرگی دادهایم!
نوحهی «لولهکش» برای من و سید شده بود یک خاطرهی شیرین که ماههای محرم وقتی چشممان به همدیگر میافتاد؛ از آسمان ذهنمان عبور میکرد.
راوی: محمد چراغ زاده (دوست)
منبع: کتاب سید زنده است
[۱] – خدا نکند فرزند دلبند کسی از دنیا برود!
[۲] – خدا نکند لوله کش از دنیا برود!





