
حاشیههای پخش سریال سرزمین کهن، ناآرامیها و آشوبهایی در دزفول رقم زده بود.
دستور رسید که باید تور ایست و بازرسی برقرار کنیم. سید مجتبی مسئول عملیات حوزه بود و چون دستور در تایم اداری رسیده بود، طبیعتاً دانشگاه بود و سر کارش.
تماس گرفتم و موضوع را مطرح کردم و او هم بلافاصله مرخصی گرفت و خودش را رساند حوزه.
محلی که باید تور ایست و بازرسی را برقرار میکردیم، دور از محل درگیریها و منطقهی به نسبت آرامی بود و سید نسبت به این موضوع معترض بود که کاری که انجام میدهیم بیفایده است و کارایی خاصی ندارد.
موضوع را با فرماندهی سپاه مطرح و درخواست کرد تا به منطقهی درگیری برویم و در آرام کردن اوضاع کمک کنیم.
سید در چنین مواردی متخصص بود و کاربلد و حضورش فوقالعاده مؤثر.
به محل مورد نظر رسیدیم. اوضاع بیش از حد تصور ما به هم ریخته بود و تعداد نیروهای ما هم اندک.
به سایر نیروهای امنیتی حاضر در محل ملحق شدیم و سعی در آرام کردن اوضاع داشتیم و از طرفی هم چشم دوخته بودیم به سیدمجتبی تا ببینیم چه ترتیبی را برای کنترل کردن اوضاع اتخاذ کرده و چه تصمیماتی میگیرد، چرا که او معمولاً بهترین راهکار را در کوتاهترین زمان تشخیص داده و عملیاتی میکرد.
در این بین ناگهان سید نگاهی به اطراف انداخت و انگار که اتفاقی را حدس زده باشد، به یکی ـ دو نفر از بچهها گفت که اسلحهشان را آمادهی شلیک کنند.
سپس رو کرد به من و گفت: «ماشین را روشن کن و آمادهی حرکت باش!»
هنوز چند دقیقهای نگذشته بود که گروهی از آشوبگران به سمت ما هجوم آوردند که پشت سر هم سنگ پرتاب میکردند.
سید بلافاصله به بچهها گفت: «سریع سوار بشین!» اما خودش سوار نشد و شروع کرد به تیراندازی هوایی و مهاجمین را عقب راند!
او با این تکنیک، پیشبینی همهی اتفاقات ممکن را کرده بود.
با اینکه ما با دیدن اوضاع اضطراب داشتیم، اما سید آرام و بدون هیچگونه ترس و دلهره، اوضاع را کنترل کرد و پس از آرام شدن منطقه، برگشتیم.
همه به نوعی استرس داشتیم، اما تنها کسی که در نهایت آرامش لبخند میزد، سیدمجتبی بود. در مأموریتی که سید حضور داشت، به پشتگرمی او، هیچ کس ترس و واهمه نداشت.
راوی: محمد آلاله (دوست)
منبع: کتاب سید زنده است





