خاطره
-
همدم بی بی؛ روایتهایی از احترام و رابطه عجیب سید مجتبی با مادربزرگش
مادربزرگ خیلی پیر و از کار افتاده شده بود و کم کم توانایی های معمولش را هم داشت از دست…
بیشتر بخوانید » -
سید رفته بود؛ به جای پیادهروی اربعین به …
با جمعی از بچههای اهل دل و دلباختهی عشق اباعبدالله، کم کم داشتیم مهیای مراسم پیادهروی اربعین سال 1393 میشدیم.…
بیشتر بخوانید » -
تصویر سید مجتبی در آن ظهر عاشورا را هیچگاه از یاد نخواهم برد
سخنرانی ظهر عاشورا در مسجد امام حسن عسکری(ع) برایم حال و هوای دیگری دارد. توفیقی که سالهای سال است؛ به…
بیشتر بخوانید » -
به وقت اذان صبح
نوبت پست و نگهبانی سید، معمولاً یا بعد از من بود و یا قبل از من. حدود ساعت 4 صبح،…
بیشتر بخوانید » -
کاربلد میانه میدان آشوب
حاشیههای پخش سریال سرزمین کهن، ناآرامیها و آشوبهایی در دزفول رقم زده بود. دستور رسید که باید تور ایست و…
بیشتر بخوانید » -
دلیل پنهانی بدقولی سیدمجتبی
هر چه این طرف و آن طرف را نگاه میکردم؛ نمیدیدمش. محوطهی ایستگاه راهآهن اندیمشک را زیر پا گذاشتم، اما…
بیشتر بخوانید » -
سید به پابوسی امام رضا (ع) رفته بود …
دلش به شدت حال و هوای مشهد کرده بود. بال بال میزد که فرصتی پیش بیاید و برود به پابوسی…
بیشتر بخوانید » -
داستان نوحه لولهکش سید مجتبی در کودکی …
هنوز مدرسه نمیرفتیم. سید پنج ساله بود و من یک سال از او بزرگتر. همسایه بودیم و همبازی. سید از…
بیشتر بخوانید » -
فرشتگان: سید را خسته نکنید!
یکی از بستگانمان آمد و گفت: «چند شب پیش بدون اینکه اصلاً در فکر و خیال سیدمجتبی باشم خوابش را…
بیشتر بخوانید » -
فرجه امتحانات مسجد را کلاس تقویتی و رفع اشکال میکرد
سید مجتبی میگفت: «باید بچههای مسجد و بسیج، در مدرسه و دانشگاه جزء بهترینها باشند!» چه علمی و چه اخلاقی!…
بیشتر بخوانید »