
نوبت پست و نگهبانی سید، معمولاً یا بعد از من بود و یا قبل از من.
حدود ساعت ۴ صبح، زمانی که آبها هم یخ زده بود، بعد از نگهبانی باید میرفتیم داخل چادر و درون کیسه خواب مچاله میشدیم.
با وجود رطوبت و سرمایی که بود تا کیسه خواب گرم و همدمای بدن آدم شود؛ نیم ساعتی طول میکشید. نه از بخاری خبری بود و نه آتش درست و حسابی برای گرم شدن.
هنوز چشم آدم گرم خواب نشده بود که وقت اذان صبح میشد.
سید از کیسه خواب بیرون میآمد. من صدای زنگ موبایل یا زنگ ساعت نمیشنیدم. این برخاستن سید بود که وقت اذان را نشان میداد.
اگر بیدار بودم با بلند شدن سید متوجه میشدم که اذان گفتهاند.
بلند میشد و با آن آب یخزده وضو میگرفت. سید کسی را برای نماز بیدار نمیکرد، فقط نمازش را به گونهای میخواند که با صدایش، دیگران هم بیدار شوند. به نوعی به صورت غیر مستقیم بچهها را برای نماز بیدار میکرد.
راوی: روح الله معامله گری ( هم رزم)
منبع: کتاب سید زنده است





