خاطرهخاطره و دل‌نوشته

به وقت اذان صبح

سید کسی را برای نماز بیدار نمی‌­کرد اما ...

نوبت پست و نگهبانی سید، معمولاً یا بعد از من بود و یا قبل از من.

حدود ساعت ۴ صبح، زمانی که آب­ها هم یخ زده بود، بعد از نگهبانی باید می‌­رفتیم داخل چادر و درون کیسه خواب مچاله می‌شدیم.

با وجود رطوبت و سرمایی که بود تا کیسه خواب گرم و هم‌دمای بدن آدم شود؛ نیم ساعتی طول می­‌کشید. نه از بخاری خبری بود و نه آتش درست و حسابی برای گرم شدن.

هنوز چشم آدم گرم خواب نشده بود که وقت اذان صبح می‌­شد.

سید از کیسه خواب بیرون می­‌آمد. من صدای زنگ موبایل یا زنگ ساعت نمی‌شنیدم. این برخاستن سید بود که وقت اذان را نشان می­‌داد.

اگر بیدار بودم با بلند شدن سید متوجه می­‌شدم که اذان گفته‌­اند.

بلند می‌­شد و با آن آب یخ‌­زده وضو می­‌گرفت. سید کسی را برای نماز بیدار نمی‌­کرد، فقط نمازش را به گونه­‌ای می­‌خواند که با صدایش، دیگران هم بیدار شوند. به نوعی به صورت غیر مستقیم بچه­‌ها را برای نماز بیدار می­‌کرد.

راوی: روح الله معامله گری ( هم رزم)

منبع: کتاب سید زنده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا