تصویر سید مجتبی در آن ظهر عاشورا را هیچگاه از یاد نخواهم برد
طوفان گرفته بود ...

سخنرانی ظهر عاشورا در مسجد امام حسن عسکری(ع) برایم حال و هوای دیگری دارد. توفیقی که سالهای سال است؛ به لطف امام حسین(ع) نصیبم میشود. ظهر عاشورا با آن حس و حالی که بر دلها حاکم میشود؛ دلهایی که ده شبانه روز عزاداری، آمادهشان کرده است؛ لطف خاصی دارد.
به سنت هر ساله، ظهر عاشورا مشغول سخنرانی بودم و داشتم در خصوص خطبهی امام حسین(ع) دربارهی ظهور حرف میزدم.
اباعبدالله الحسین(ع) خطبهای در کربلا دارد که در آن به ظهور و عصر رجعت اشاره میکند و میفرماید اولین نفر که بعد از ظهور به عالم باز میگردد منم و با من «یوشع» خواهد آمد؛ «دانیال نبی» خواهد آمد؛ چشمههایی در کوفه خواهد جوشید و از خصوصیتهای زمین در آن دوره سخن به میان میآورد.
قصه به اینجا رسیده بود که حضرت به سپاه دشمن اشاره میکند و میفرماید: « امروز در جبهه حق بیایید و در کنار من شمشیر بزنید تا در آن روز موعود هم با من باشید و به همراه من رجعت کنید. چون در آن روز شهدا هم به این عالم برمیگردند.»
نگاهم به سیدمجتبی افتاد که گوشهای از مسجد نشسته بود و شانههایش شبیه بید مجنون میلرزید. بیخیال آدمها و نگاههای دور و برش زار میزد. چند کلامی میگفتم و نیم نگاهی به سید میانداختم.
انگار در فضای دیگری سیر میکرد. گمان نکنم آن روز، خداوند حالی را که نصیب سید مجتبی کرده بود؛ نصیب و قسمت کس دیگر هم کرده باشد.
شاید خودش را در سپاه امام تصور میکرد و لرزیدن مداوم شانههایش، ثمرهی لرزیدن دلی بود که اتصال پیدا کرده بود به سرچشمهی حیات.
اشک میریخت و بیوقفه میگریست. انگار در وجودش طوفان گرفته بود. طوفانیکه از جلوههای بیرونیاش، میشد شدت و حدّت آن را تشخیص داد.
مجلس تمام شد و سید مثل همیشه خودش را به من رساند و از چند کلامی که برایم سخن گفت؛ به راحتی فهمیدم که چقدر آماده است.
چقدر برای یار امام زمان شدن، تمرین کرده است و تمرین میکند و دریغا که هیچ کس از کمیت و کیفیت تمرینهای سیدمجتبی اطلاع روشن و دقیقی ندارد؛ اما من ثمرهی چنین تمرینهایی را در وجود سید مجتبی میدیدم.
من تصویر سیدمجتبی در آن ظهر عاشورا را هیچگاه از یاد نخواهم برد.
راوی: دکتر محمدرضا سنگری(پژوهشگر و استاد دانشگاه)
منبع: کتاب «سید زنده است»





