خاطره

تصاویر سید برای همیشه پاک شدند

خاطره‌ای از دوربین گریزی شهید سید مجتبی ابوالقاسمی

با دوربین در حال عکاسی و فیلم­برداری بودم. سعی­‌ام این بود که لحظه به لحظه­‌ی رزمایش بسیجیان را به بهترین شکل ممکن و با جلوه‌­هایی تماشایی، ثبت و ضبط کنم تا بتوانم گزارش مصور جامع و کاملی برای ارسال به استان تهیه کنم.

خصلت دوربین گریزی سیدمجتبی مشهور بود. اصلاً اجازه نمی­داد کسی او را در قاب تصویر بیاورد، مگر اینکه بی­‌هوا و بدون اینکه سید متوجه شود، تصویرش را شکار کنند و اگر احیاناً متوجه می­‌شد که کسی از او عکس گرفته است تا پاک شدن عکس از روی دوربین، دست از سرش بر نمی­‌داشت.

در رزمایشی به آن وسعت که سید زحمات زیادی برای اجرای آن کشیده بود، واقعاً بی­‌انصافی بود که تصویری از او وجود نداشته باشد.

باید خودم را از دیدش مخفی و در لحظه­‌ای مناسب، نقشه‌­ام را عملی می‌کردم.

چند قدمی از او فاصله گرفتم و از دور، سید را انداختم میان کادر دوربین و دکمه را چندین بار فشار دادم. داشتم خودم را برای شکار عکس بعدی آماده می­‌کردم که انعکاس چشمان تیزبین سید را میان مردمک چشمانم دیدم.

اینجا فقط یک راه­ وجود داشت و آن هم در رفتن بود. بند دوربین را دور دستانم محکم کردم و شروع کردم به دویدن.

یک نیم نگاه پشت سرم انداختم. سید نگاهش را روی من قفل کرده بود و عین باد می­دوید.

سرانجام این مبارزه مشخص بود؛ مگر کسی می‌­توانست از دست سید با آن قدرت بدنی فرار کند؟!

خوب می‌­دانستم سرنوشتی جز تسلیم ندارم. لذا خودم ایستادم تا در جرمم تخفیف داده شود.

در چشم به هم زدنی، سید به من رسید و دوربین را از دستم گرفت و تمام عکس­‌هایی را که از او گرفته بودم پاک کرد.

دوربین را داد دستم و به آرامی گفت: «چندبار بهت بگم ازم عکس نگیر!»

خندیدم. سید هم خندید؛ اما این وسط تصاویر سید برای همیشه از حافظه­‌ی دوربین پاک شدند.

راوی: علی شکری پور (دوست)

منبع: کتاب «سید زنده است»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا