
هنوز بچه بودیم!
دبستان یا شاید هم راهنمایی.
حرفهای عجیب و غریبی میزد.
میگفت: «من یه روزی باید برم فلسطین! باید برم و با این اسرائیلیها بجنگم!»
از همان دوران، فکرهای بزرگی توی سرش بود. دوست داشت برای کشورش کار بزرگی انجام دهد.
پینوشت: در خاطره دیگری به با عنوان «سوریه به اسرائیل نزدیکتر است» باز شهید مدافع حرم، سید مجتبی ابوالقاسمی در گفتوگو با دوستش پیرامون دلایل پیگیری اعزام به سوریه و اصرار دوستش برای رفتن به عراق به جای سوریه، میگوید:
«نه! سوریه بهتره! اونجا لذت جنگیدن بیشتره! آخه به اسرائیل نزدیکتره! من از اسرائیل بدجوری متنفرم! وقتی تو سوریه بجنگم، احساس میکنم چون نزدیک این غدهی سرطانیام، انرژِی بیشتری دارم و با هدف نابودی اسرائیل میجنگم. آدم اونجا هر چی بیشتر بجنگه، احساس میکنه بیشتر داره به قدس نزدیک میشه. آدم با خودش میگه تیر آخر دیگه میرسم فلسطین. اونجا آدم احساس میکنه هر تیری که شلیک کنه، به سمت اسرائیل شلیک کرده!»
راوی خاطره: مرتضی پورعابد (دوست شهید)
منبع: کتاب سید زنده است





