علی موجودی
-
خاطره
شب های شهید آباد
شب ها که با سیدمجتبی می رفتیم شهیدآباد، موتور را خاموش می کرد و گوشه ای میگذاشت و بعد…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
به این زن کمک کن . . .
به این زن کمک کن . . . وقتی سیدمجتبی پس از شهادت سفارش کمک به یک نیازمند را…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
مگه قرار نیست حال و روز فقرا رو بفهمیم؟!
ماه رمضان بود و سید توی خانه شان تنها بود. چندین بار برای افطار دعوتش کردم، اما نمی پذیرفت.…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
ابوحمزه خواندن سیدمجتبی
دعا خواندنش را در مراسم احیاء دیده و شنیده بودیم، اما نوحه خواندنش را نه! توی خانه که بود،…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
تنها آرزوی سید مجتبی
برنامه ی جزء خوانی بعد از نماز صبح که تمام شد، بچه ها مثل روزهای دیگر ماه رمضان ماندند…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
کلاس قرآن سید، زنگ تفریح نداشت!
کلاس قرآن سید، زنگ تفریح نداشت! به بهانه ی روز معلم بعد ازگذراندن دوره ی خدمت سربازی، در یک…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
این بسته ها دردی از ما درمان نمی کند
هر از چند گاهی از طرف محل کارش بسته ی ارزاقی شامل مقداری برنج و روغن و ماکارونی و…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
من پای کار بچه های بسیج هستم
درب مسجد رسول اعظم شلوغ بود. بچه های مسجد مثل شب های گذشته ، سیستم تونل ضدعفونی کردن ماشین…
بیشتر بخوانید » -
معرفی کتاب
پویش اهدای کتاب «سید زنده است»
💐با سلام و دعای خیر و تبریک سال جدید ⭕رهبر معظم انقلاب فرمودند: «در نقطه مقابلِ حرکتی که سعی میکند…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سید مِنهای ترس
مثل هر سال، به سنت روزهای اول عید، با بچه های پایگاه رفته بودیم منطقه ی سردشت . این اردو…
بیشتر بخوانید »