خاطره
-
مگه قرار نیست حال و روز فقرا رو بفهمیم؟!
ماه رمضان بود و سید توی خانه شان تنها بود. چندین بار برای افطار دعوتش کردم، اما نمی پذیرفت.…
بیشتر بخوانید » -
ابوحمزه خواندن سیدمجتبی
دعا خواندنش را در مراسم احیاء دیده و شنیده بودیم، اما نوحه خواندنش را نه! توی خانه که بود،…
بیشتر بخوانید » -
تنها آرزوی سید مجتبی
برنامه ی جزء خوانی بعد از نماز صبح که تمام شد، بچه ها مثل روزهای دیگر ماه رمضان ماندند…
بیشتر بخوانید » -
کلاس قرآن سید، زنگ تفریح نداشت!
کلاس قرآن سید، زنگ تفریح نداشت! به بهانه ی روز معلم بعد ازگذراندن دوره ی خدمت سربازی، در یک…
بیشتر بخوانید » -
این بسته ها دردی از ما درمان نمی کند
هر از چند گاهی از طرف محل کارش بسته ی ارزاقی شامل مقداری برنج و روغن و ماکارونی و…
بیشتر بخوانید » -
من پای کار بچه های بسیج هستم
درب مسجد رسول اعظم شلوغ بود. بچه های مسجد مثل شب های گذشته ، سیستم تونل ضدعفونی کردن ماشین…
بیشتر بخوانید » -
سید مِنهای ترس
مثل هر سال، به سنت روزهای اول عید، با بچه های پایگاه رفته بودیم منطقه ی سردشت . این اردو…
بیشتر بخوانید » -
چهارشنبه سوری
هر چند دقیقه یک بار صداهای مهیبی از گوشه و کنار شهر به گوش می رسید. این چند سال اخیر،…
بیشتر بخوانید » -
همنام فاطمه (س)
دم غروب بود که صدای زنگ در بلند شد. در را باز کردم و در نهایت تعجب چشمم افتاد به…
بیشتر بخوانید » -
حاج صادق آهنگران از سید مجتبی می گوید ( قسمت سوم )
چند ساعتی قبل از شروع برنامه ی حسینیه به من خبردادند که قرار است دو مهمان ویژه در مراسم حضور…
بیشتر بخوانید »