خاطره

این بسته ها دردی از ما درمان نمی کند

روایت انفاق های مخفیانه ی سید مجتبی

 

هر از چند گاهی از طرف محل کارش بسته­ ی ارزاقی شامل مقداری برنج و روغن و ماکارونی و … به او می­ دادند. سید بلافاصله تماس می­گرفت و می­گفت: «محمد! یه کم برنج و روغن و ازاین چیزا هست؛ ببین اگه خونواده ­ای می­شناسی که احتیاج دارن، ببریم بدیم بهشون!»

می­گفتم: «خب ببرشون خونه. خودتون استفاده کنید.» اما قبول نمی­کرد. آمار تعدادی از خانواده ­های نیازمند را داشت و گاهی هم من خانواده ­ای را پیدا می­کردم و وقتی درب خانه­ ی مورد نظر می­ رفتیم، سید خودش سرکوچه می­ماند و مرا می­ فرستاد برای تحویل دادن ارزاق. دوست نداشت خودش را بشناسند و عمدتاً در چنین مواقعی مرا می­فرستاد جلو و خودش پشت صحنه باقی می ­ماند. من ندیدم از این بسته­ های ارزاق ببرد خانه­ ی خودشان. می­گفت: «اینا برا ما چیز زیادی نیست و دردی ازمون درمون نمی­کنه؛ اما واقعاً آدمایی هستن که نون شب هم ندارن! اینا می­تونه کمک ناچیزی به همچین خونواده­ هایی باشه.»

 

راوی: محمدباقر امین راد (دوست)

منبع : کتاب «سید زنده است»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا