اپراتور سایت
-
خاطره
پایین پای دایی عباس …
مثل خیلی شبهای دیگر که با هم میرفتیم شهیدآباد، آن شب هم گفت: «بیا بریم شهیدآباد!» اما آن شب، شبی…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سید من یه آرامش عجیب دارم! تو چی؟ تو هم حس منو داری؟
در شهر «العیس» مستقر بودیم که خبر عملیات بین بچهها پیچید. قرار شد غذا بخوریم و راه بیفتیم. در دل…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سید مجتبی فرماندهی خاص برای گردان بیتالمقدس بود!
وقتی سید را برای فرماندهی گردان بیتالمقدس انتخاب کردند؛ همواره این دغدغه را داشتم که یک نیروی آرام و ساکت…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
تصاویر سید برای همیشه پاک شدند
با دوربین در حال عکاسی و فیلمبرداری بودم. سعیام این بود که لحظه به لحظهی رزمایش بسیجیان را به بهترین…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سیدمجتبی گفت: «آره! خوش غیرتم؛ اگه خوش غیرت نبودم، تو اینجا نبودی!»
باز هم دلم هوای سید کرده بود. حال دلم را میدانستم. جز به دیدن مزار سیدمجتبی آرام نمیگرفت. به همراه…
بیشتر بخوانید » -
فیلم و صوت
کلیپ جان سوزی به مناسبت سالروز شهادت سید مجتبی ابوالقاسمی
سید مجتبی با آمدنش در شهر ولولهای انداخت و داغی بر دلها نشست که شاید هنوز سرد نشده و سرد…
بیشتر بخوانید » -
فیلم و صوت
اگر دلتان برای صدا و تصویر سید مجتبی تنگ شده، این کلیپ را ببینید!
امروز ۱۶ آذر ماه، سالروز شهادت سید مجتبی ابوالقاسمی است. فرمانده دلاوری که بر قلبها فرماندهی میکرد و محبوب نیروها…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
قراره ما سوار ماشین بشیم نه اون سوار ما بشه!
ماشینش را تازه خریده بود. عصر پنجشنبه بود که سوئیچ ماشینش را گرفتم و رفتم شهیدآباد. در راه برگشت، نزدیک…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
همینجوری به دلم افتاد بیارم واسه شما!
در لابلای نوحهها و کتابهایم دنبال شعری برای مراسم فردا میگشتم. قرار بود پیکر پاک و مطهر تعدادی از شهدای…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
وقتی مادر شنید …
شنیده بودم که هر گاه خداوند میخواهد مصیبتی را در تقدیر کسی بنویسد؛ اول تاب و توان و صبر و…
بیشتر بخوانید »