اپراتور سایت
-
خاطره
فرشتگان: سید را خسته نکنید!
یکی از بستگانمان آمد و گفت: «چند شب پیش بدون اینکه اصلاً در فکر و خیال سیدمجتبی باشم خوابش را…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
فرجه امتحانات مسجد را کلاس تقویتی و رفع اشکال میکرد
سید مجتبی میگفت: «باید بچههای مسجد و بسیج، در مدرسه و دانشگاه جزء بهترینها باشند!» چه علمی و چه اخلاقی!…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
کلاس قرآن سید، زنگ تفریح نداشت!
بعد ازگذراندن دورهی خدمت سربازی، در یک مدرسهی راهنمایی غیرانتفاعی به عنوان معاون مشغول به کار شدم. چند ماهی از…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
برو از مادر شهید مدافع حرم برای پسرت هدیهای بگیر!
خواهری آمد کنار مزار سید مجتبی و شروع کرد برایم به درد دل کردن. میگفت اهل خرمآباد است و دو…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
پایین پای دایی عباس …
مثل خیلی شبهای دیگر که با هم میرفتیم شهیدآباد، آن شب هم گفت: «بیا بریم شهیدآباد!» اما آن شب، شبی…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سید من یه آرامش عجیب دارم! تو چی؟ تو هم حس منو داری؟
در شهر «العیس» مستقر بودیم که خبر عملیات بین بچهها پیچید. قرار شد غذا بخوریم و راه بیفتیم. در دل…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سید مجتبی فرماندهی خاص برای گردان بیتالمقدس بود!
وقتی سید را برای فرماندهی گردان بیتالمقدس انتخاب کردند؛ همواره این دغدغه را داشتم که یک نیروی آرام و ساکت…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
تصاویر سید برای همیشه پاک شدند
با دوربین در حال عکاسی و فیلمبرداری بودم. سعیام این بود که لحظه به لحظهی رزمایش بسیجیان را به بهترین…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سیدمجتبی گفت: «آره! خوش غیرتم؛ اگه خوش غیرت نبودم، تو اینجا نبودی!»
باز هم دلم هوای سید کرده بود. حال دلم را میدانستم. جز به دیدن مزار سیدمجتبی آرام نمیگرفت. به همراه…
بیشتر بخوانید » -
فیلم و صوت
کلیپ جان سوزی به مناسبت سالروز شهادت سید مجتبی ابوالقاسمی
سید مجتبی با آمدنش در شهر ولولهای انداخت و داغی بر دلها نشست که شاید هنوز سرد نشده و سرد…
بیشتر بخوانید »