اپراتور سایت
-
خاطره
کرامات سید: به پدر و مادرم بگویید اسم من را سید سجاد بگذارند
صدای زنگ در بلند شد. آیفون را برداشتم. صدای ناآشنایی پرسید: «اینجا منزل شهید ابوالقاسمیه؟!» با پردههای تسلیت و تصاویر…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
به مناسبت ماه مبارک رمضان: خاطرهای از افطاری خوردنهای تنهای سیدمجتبی
ماه رمضان بود و سید توی خانهشان تنها بود. چندین بار برای افطار دعوتش کردم، اما نمیپذیرفت. میگفت: «خواهرمم هی…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
ذهنش نسبت به دیگران همیشه مثبت بود
یکی از دوستان در مسیری قرار گرفته بود که سرانجام خوبی برایش نداشت. از این موضوع خیلی ناراحت بودم و…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
سید در فرجه امتحانات، مسجد را کلاس تقویتی و رفع اشکال میکرد
امتحانات پایان ترم شروع شده بود و اسم امتحان هم که با خودش صدجور استرس و نگرانی به همراه دارد.…
بیشتر بخوانید » -
شعر شهید
ای دوست برون آی ز پس پرده عشق
باز جمعه دیگری از راه رسید و غم دوری یار و انتظار… باز دوست داریم با زبان دل این غم…
بیشتر بخوانید » -
دلنوشته
شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین
بیهدف در خیابانهای شهر پرسه میزدم و دنبال جایی برای آرامش و یقین میگشتم. یک پارک، یک کافه، امامزاده، خلوتی…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
کرامات سید: ماجرای کلید باغی که سیدمجتبی به من نداد
دورهی نوجوانی و جوانی است دیگر. گاهی آدم کمی پایش را کج میگذارد. با این همه شبکههای اجتماعی و اینستاگرام…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
در تمام ایام نوروز کار سیدمجتبی همین بود
در ایام عید نوروز که اکثر پایگاهها برنامهی اردوی نوروزی داشتند و عمدتاً این اردوها در مناطق سرسبز و طبیعت…
بیشتر بخوانید » -
فیلم و صوت
به بهانه روز پدر: کار بزرگی که پدر سیدمجتبی برای فرزندانش کرد
وقتی سیدحسین را از نزدیک ببینید؛ راز آرامش و صبوری سیدمجتبی را خواهید فهمید. وقتی دو کلام با سیدحسین همصحبت…
بیشتر بخوانید » -
خاطره
خاطره: حیفه این ایستگاه صلواتی تعطیل بشه
ایستگاه صلواتی را بچههای یکی از مساجد در شهیدآباد راه انداخته بودند و در گرمای طاقت فرسای دزفول، شربت و…
بیشتر بخوانید »