خاطره
-
کاربلد میانه میدان آشوب
حاشیههای پخش سریال سرزمین کهن، ناآرامیها و آشوبهایی در دزفول رقم زده بود. دستور رسید که باید تور ایست و…
بیشتر بخوانید » -
دلیل پنهانی بدقولی سیدمجتبی
هر چه این طرف و آن طرف را نگاه میکردم؛ نمیدیدمش. محوطهی ایستگاه راهآهن اندیمشک را زیر پا گذاشتم، اما…
بیشتر بخوانید » -
سید به پابوسی امام رضا (ع) رفته بود …
دلش به شدت حال و هوای مشهد کرده بود. بال بال میزد که فرصتی پیش بیاید و برود به پابوسی…
بیشتر بخوانید » -
داستان نوحه لولهکش سید مجتبی در کودکی …
هنوز مدرسه نمیرفتیم. سید پنج ساله بود و من یک سال از او بزرگتر. همسایه بودیم و همبازی. سید از…
بیشتر بخوانید » -
فرشتگان: سید را خسته نکنید!
یکی از بستگانمان آمد و گفت: «چند شب پیش بدون اینکه اصلاً در فکر و خیال سیدمجتبی باشم خوابش را…
بیشتر بخوانید » -
فرجه امتحانات مسجد را کلاس تقویتی و رفع اشکال میکرد
سید مجتبی میگفت: «باید بچههای مسجد و بسیج، در مدرسه و دانشگاه جزء بهترینها باشند!» چه علمی و چه اخلاقی!…
بیشتر بخوانید » -
کلاس قرآن سید، زنگ تفریح نداشت!
بعد ازگذراندن دورهی خدمت سربازی، در یک مدرسهی راهنمایی غیرانتفاعی به عنوان معاون مشغول به کار شدم. چند ماهی از…
بیشتر بخوانید » -
برو از مادر شهید مدافع حرم برای پسرت هدیهای بگیر!
خواهری آمد کنار مزار سید مجتبی و شروع کرد برایم به درد دل کردن. میگفت اهل خرمآباد است و دو…
بیشتر بخوانید » -
پایین پای دایی عباس …
مثل خیلی شبهای دیگر که با هم میرفتیم شهیدآباد، آن شب هم گفت: «بیا بریم شهیدآباد!» اما آن شب، شبی…
بیشتر بخوانید » -
سید من یه آرامش عجیب دارم! تو چی؟ تو هم حس منو داری؟
در شهر «العیس» مستقر بودیم که خبر عملیات بین بچهها پیچید. قرار شد غذا بخوریم و راه بیفتیم. در دل…
بیشتر بخوانید »